سایت سرگرمی پت و مت|اخبار داغ حوادث

پیامک غمگین و عاشقونه

marziye
۶ شهریور ۱۳۹۱
صفر نظر
  • تو که میدانی تمام وجودم هستی
    این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی
    نه قافیه دارد ، نه ردیف ، نه آهنگ دارد نه طنین
    اینها همه حرف دلم بود ، همین!
    .
    .
    .
    نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی
    من در کوچه ها آواره و سرگردان باشم
    و هر کسی مرا ببیند از  من بپرسد در جستجوی کیستی؟
    .
    .
    .
    مثل او که در کنار ساحل دریا نشسته
    به امواج دریا دل بسته
    من هم نشسته ام در کنار ساحل قلب تو
    و دل بستم به تو
    دل بستم به امواج خروشان عشق تو
    .
    .
    .
    نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
    نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
    بگذار در حال خودم باشم
    به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم
    پس بگذار با تنهایی تنها باشم
    در خلوت خویش با غمها باشم
    نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
    .
    .
    .
    روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
    گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
    کمی دلم آرامتر شده
    فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
    شب های تیره و تار من
    مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
    به یاد می آورم حرفهایت را
    باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
    .
    .
    .
    از من نگیر این لحظه ها را،هر چه باشد من یک عاشقم ،
    نگاهی به من بینداز ببین به چه روز افتاده ام…
    ببین چه کسی مرا به این روز انداخت
    تو مرا اینگونه با لحظه های عاشقی آشنا کردی
    تو مرا در دام عشق گرفتار کردی
    .
    .
    .
    آهسته ، قلبم بدجور شکسته
    دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
    آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
    یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …
    .
    .
    .
    میخواهم تو را ، میخواهم تو را ، در همین لحظه ، همینجا
    طاقت ندارم دیگر، حس کن احساس این دل تنها
    .
    .
    .
    آغازی دوباره، قلبم دیگر تنها نیست ، با تو جان گرفته است دوباره
    آغازی بی پایان ، مرا از غروب عشق نترسان
    طلوع عشق ما ، غروبی نخواهد داشت ،
    قلب من با تو ، هیچ غمی نخواهد داشت
    .

    برچسب ها :